Friday, May 9, 2008

عاشق ترین معشوق

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم.گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم. تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ...کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم

Wednesday, May 7, 2008

وصیت یک عاشق


آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

Wednesday, April 23, 2008

عاشق تر از عشق



احساس من به تو

محال است گنجانده شود

در پستویی از واژه ها


احساس من به تو

نیرومندترین احساسی است که تاکنون داشته ام

افسوس که هرآنگاه خواستم آنرا به تو بگویم

یا حتی آنرا برایت بنویسم

واژه هایی را نمی یابم که حتی بتواند

احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند


وگرچه من نمی توانم جوهر چنین

احساس شگفت انگیزی را بیان کنم

می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم

آنگاه که در کنار توهستم

گویی همچون پرنده ای آزادم

در آسمان صاف و آبی که رنگ بال میگشاید


آنگاه که در کنار تو هستم

گوئی همچون گلی شادابم

که گلبرگهایش را می گشاید


آنگاه که در کنار تو هستم
گوئی همچون موجی ام در اقیانوس

که توفنده بر ساحل می کوبد


آنگاه که درکنارتوهستم
گوئی همچون رنگین کمانی درپس طوفانم
که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم


آنگاه که درکنارتوهستم
گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام

...واین تنها بخش کوچکی است
ازاحساسی شگفت انگیز

که درکنارتودارم


شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند
تا ژرفا و شکوه احساس
من به تورابیان کند
اما،انگارکه این توان راندارد
ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست
بگذار هزاربار بگویم
بیش از عشق ،... عاشق تو هستم!!

Wednesday, April 16, 2008

محموله ای از راه دور



روزنامه پيچيدم ، توي جعبه اي گذاشتم...

خوب و محكم اونو بستم ،

راه ديگه اي نداشتم بردمش اداره ي پست ، دادمش برات بيارن...

دل ُ تحويل نگرفتن ، پيش ِ بسته ها بزارن گير دادن دلت بزرگ ِ ، نمي شه اونو فرستاد...

مونده بودم چه كنم من ، دل من ياد تو افتاد ياد ِ اون روزي كه قلبت يه دفعه مثل يه سنگ شد...

خاطراتت يادم اومد، دل ِ من دوباره تنگ شدحالا من اين دل ِ تنگ ُ ميدمش برات بيارن...

اين دفعه مي شه فرستاد ، انگاري حرفي ندارن

دل ِ من قد ِ يه دنيا تو رو دوست داره هميشه...

پيش ِ من باشي، نباشي، عاشق ِ هيشكي نمي شه

Tuesday, April 8, 2008

تو را دوستت می دارم




تو را بجای همه ی قاصدکانی که پیام آورعشق و وفاداری اند دوست می دارم

کاش قاصدکی هم بود که پیامی از تو بیارد

پنجره اتاقم را باز می گذارم

فریادی که در خفقان ، سکوت اختیار کرده

...به دست باد می سپارم

شاید بی صدا شنیده شود


در این دنیای چرک آلود

تو را بی ریا ، پاک و بی آلایش... دوست می دارم


فاصله شاید مرهمی بر زخم هایت باشد

ولی

تو را بجای تمام زخم خوردگان... دوست می دارم


گاه از سخنت چنین پنداشتم که تو مرا به سان کسی می پنداری که آتش هوس در او شعله کشیده

کاش می دانستی که من شیفته ی دوست داشتن و مهر ورزیدن به تو هستم


...و باز می گویم

مرا صد بار از خود برانی ... دوستت می دارم

مرا لایق بدانی یا ندانی... دوستت می دارم

Sunday, December 30, 2007

کشتی در گردش افکار



...خدای من
من... همچو کشتی اقیانوس بی پایانی می مانم
که در آرامش امواج سکوت
و درآن چرخش گردون زمان
،و در تلاطم طوفانی برخاسته از اشک چشمان دلسوخته ی یک بی نام و نشان
بی ناخدا، غرق خواهم شد
ولی بی خبر از یک چیزم
...جرم من اینست


همچو عشقی که هیچگاه به گِل نمی شیند
غرق شدن را دوست می دارم
پس به گرداب طبیعت گویم
،مثل افکار پریشان یه دوست
..:::بچرخ تا بچرخیم:::..



Tuesday, November 20, 2007

رهایی اینست



من کیــــم؟

!جرم من چیــــست؟

،در سرزمینی که عــــشق را قانون می نهند

-گویند مجرم ترینم

و اوست بی تقصیر؛ می دانم

ای خــــــاک کجایی؟

سینه ام سوخته است از گدازه هایی که هر از چندگاه،جلوه گاه تو، طبیعت، بسویم روانه می کند؛

...مرا دریـــــاب

کنون زندگــــــی واژه ای مرده است

خاک وجودم انگار مدتهــــاست مرده است

!و چه راحت بود اگر می گفتم عــــشق هم مرده است...

،ای خدای من

-با باری از گناه می خواهم که بسویت کوچ نهم

،ای معبود من

مرا دریـــــــــاب

،پنجره ای را که مدت ها به امید آمدن بهــــار باز نهاده بودم

می بندم...

و حال دیگر از پشت قاب آن

مرگ را به سلامی ...انتظــــار می نشینم

و باز می گویم

اوســــــت بی تقصیر